فهرست مطالب سایت

مکارم اخلاق ، جلسه ۴۵

موضوع : مکارم اخلاق
تاریخ انتشار : 11 بهمن 1397


سخنران : حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی
مکان : حسینیه مرحوم آیت الله علوی تهرانی



فایل تصویری برای این مطلب موجود نیست

عرض کردیم که حضرت زین العابدین در دعای مکارم الاخلاق از ذات اقدس اله اینطور درخواست کردند: «وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي» یعنی: خدایا! به وسیله قدرتت آنچه را که از من فاسد شده اصلاح کن.
عرض کردیم حد اقل دو عامل باعث فاسد شدن عمل میشود. یکی از آن دو عجب بود. عجب خطرناک‌ترین امری است که شما میتوانید تصور کنید. مالیخولیایی است که از گناه بدتر است. تیر خلاص انسان، عجب است. معصوم میفرماید: اگر ارتکاب به گناه بد نبود ما میگفتیم اهل ایمان مرتکب گناه بشوند ولی مرتکب عجب نشوند. یعنی در مقایسه بین عجب و گناه، وضع عجب بدتر است.
در تبیین معنای عجب، سه نظریه گفتهاند:
نظریه اول: عجب این است که انسان به خاطر کمالاتی که دارد خودش را بزرگ ببیند، اعم از اینکه واقعاً یک کمالاتی داشته باشد یا اینکه پنداراً یک کمالاتی را داشته باشد.
نظریه دوم: انسان به خاطر نعمتی که دارد خودش را بالاتر از دیگران بداند و غافل شود از اینکه نعمت از ناحیه شخص دیگری است. یعنی فکر میکند خودش ارزشی دارد که مثلاً یک ثروتی دارد. این نوع از عجب باعث میشود انسان غرور پیدا میکند.
نظریه سوم: عجب یعنی اینکه انسان عمل خودش را بزرگ میشمارد و به آن راضی میشود تا حدی که خودش را در مقام مطالبه از حضرت حق میبیند و بر سر خدا منت میگذارد. یعنی عمل خودش را آن چنان میبیند که در مقام مطالبه از حضرت حق بر میآید. این حالت در آنجایی به انسان ضربه میزند که زندگیش بر وفق مراد نباشد.
در مسأله عجب سه مرتبه و درجه وجود دارد:
مرتبه اول: حد اقل عجب این است که انسان از عمل خودش خوشش بیاید.
مرتبه دوم: در این مرتبه، حالت شخص شدت پیدا میکند. یعنی به قدری از خودش خوشش می-آید که نسبت به دیگران تکبر میکند. یعنی ظهور خارجی پیدا میکند و بقیه را انسان حساب نمیکند. این مرتبه از مرتبه اول، بسیار بدتر است.
مرتبه سوم: در این مرتبه، مسأله رضایت از عمل به قدری در شخص زیاد میشود که بر خدا منت میگذارد. این شخص از دو مرتبه قبل بیچارهتر است؛ چراکه عمل کم او به نظرش آمده است.
در سوره مبارکه نساء آیه 79 میفرماید: «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ» یعنی: هیچ خیری به تو نمیرسد مگر اینکه از ناحیه خداوند بلندمرتبه است و هیچ شر و بدیای به تو نمیرسد مگر اینکه از ناحیه خود تو است. پس اگر عمل خیری و کمالات و نعمتی در زندگی انسان هست از ناحیه خدا است، نه از ناحیه خود شخص و انسان نباید خودش را در احراز آن خیرات ـ اگر خیر باشد ـ مؤثر بداند؛ بلکه اراده خدا است. به همین خاطر حضرت ختمیمرتبت فرموده است: «فَمَنْ وَجَدَ خَيْراً فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ وَ مَنْ وَجَدَ غَيْرَ ذَلِكَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ» یعنی: هر کسی که در زندگیش خیری را دید حمد و ستایش خدا را داشته باشد؛ اما اگر در زندگی شری را دید، کسی جز خودش را ملامت نکند. این عبارت، بسیار ظریف است. جز خودش کسی را ملامت نکند یعنی حتی گردن شیطان هم نیندازد. شیطان هیچ کس را عوضی نمیکند؛ هیچ کس را؛ بلکه او فقط عوضی بودن انسان را نشان میدهد. این را در قیامت هم به همه میگوید. میگوید من دست کسی را نگرفتم که به سوی گناه بکشم.
عجب گاهی جنبه فردی دارد. اینکه من خودم را از دیگران بزرگتر ببینم یک مسأله فردی است. خیلی از مسائلی که میتواند منشأ این احساس باشد باعث عجب فردی است. ولی گاهی هم عجب، جنبه اجتماعی پیدا میکند. یعنی در اینجا شخص نیست که خودش را بزرگ میبیند؛ بلکه جامعه است که خودش را بزرگ میبیند. این عجب منشأ نژادپرستی میشود. میگویند ما ژرمنها... شما ژرمنها چه هستید؟ راهانداز یک جنگ جهانی بودید. چون خود را از دیگران برتر دیدند جهان را مستحق کشته شدن دیدند.
بزرگترین مُعجِبهایی (یعنی دارندگان عجب) که قرآن از آنها یاد میکند دو امت یهود و نصاری هستند. در سوره مبارکه مائده آیه 18 میفرماید: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصارى‏ نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» یعنی: یهود و نصارا گفتند ما دوستداران خدا و فرزندان او هستیم. یعنی یک صفت کمالی را در خودشان توهم کردند. در سوره مبارکه بقره آیه 111 میفرماید: «وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏» یعنی: هر دو گروه گفتند: به جز یهودی و مسیحی کسی وارد بهشت نمیشود. در سوره مبارکه بقره آیه 80 میفرماید: «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً» یعنی: گفتند: ما اگر هم به جهنم برویم چند صباحی است. خداوند به قدری از این حرف بدش میآید که به پیامبرش میفرماید: انگار اینها از من یک عهدی گرفتهاند که فقط چند روز به جهنم می‌فرستمشان. خودبزرگبینی داشتند که منشأ این همه جنایت نسبت به دیگران شد که پدیده اجتماعی است.
خدوند علی اعلا باد در سوره مبارکه بقره آیه 111 جواب اینها را داده است: «تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ» یعنی: این آروزی اینها است که بیان میکنند. پیامبر ما! به اینها بگو برای این حرفتان دلیل بیاورید اگر راستگو هستید. روی چه حسابی این را میگویید؟
برادرها! ما هم همینطور هستیم. ما میگوییم شیعه علی هستیم و به بهشت میرویم. در این مطلب تردیدی نیست که عالیترین مراتب بهشت برای شیعه است؛ ولی آنچه جای تردید دارد این است که چه کسی گفته است ما شیعه هستیم. سال گذشته در روز عید غدیر ثابت کردم که ما شیعه نیستیم و در پنج جلسه ثابت کردم که ما محب هم نیستیم؛ چون محب امیر المؤمنین ده خصلت دارد. یکی از آنها این است که باید زاهد باشد. اگر همین یک علامت لازم باشد ما آن را نداریم. من کسی را ناامید نکردم. کسی که میگوید ما را ناامید کردی دچار عجب است؛ چون به آن کمِ خودش راضی است. کجای زندگی ما شبیه علی است؟ مگر میشود بدون شباهت علاقهمند بود؟
عجب، گاهی موجب هلاکت خود انسان است. عجب خود مُعجِب را هلاک میکند همچنان که حضرت صادق علیه السلام فرمودهاند: «مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ» یعنی: کسی که دچار عجب شود هلاک میگردد. به جای اینکه ارتقاء پیدا کند و بالا برود، تنزل پیدا میکند.
در کتاب شریف اصول کافی آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودهاند یک شخصی همراه حضرت عیسی علیه السلام بود که ملازم ایشان بود. تعبیر روایت این است: «رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ قَصِيرٌ» یعنی: مردی از کسانی که اصحاب او بود که کمظرفیت بود. شما میدانید که هیچ وقت بزرگان کسی را به طعنه مطرح نمیکنند. مراد از کلمه قصیر، این نیست که قد کوتاهی داشته است. او با پیامبر خدا بود؛ ولی بی ظرفیت و کمظرفیت بود. با حضرت عیسی میرفتند. به یک رودخانه رسیدند. جناب عیسی علیه السلام پایش را روی آب گذاشت و فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ يَقِينٍ مِنْهُ» این آدم کمظرفیت هم با خودش گفت وقتی عیسی این را فرمود لابد من هم باید همین را بگویم. او هم گفت: «بِسْمِ اللَّهِ بِصِحَّةِ يَقِينٍ مِنْهُ» و شروع کرد به راه رفتن روی آب. هفت هشت قدم که راه رفت با خودش گفت عیسی روح الله روی آب راه میرود. من هم که روی آب راه میروم. پس او چه فضیلتی بر من دارد؟
حضرت صادق میفرماید: «فَدَخَلَهُ الْعُجْبُ بِنَفْسِهِ» یعنی: عجب او را گرفت و داخل آب افتاد. عیسی علیه السلام او را گرفت و به او فرمود: «مَا قُلْتَ يَا قَصِيرُ؟» یعنی: آدم کمظرفیت! چه گفتی؟ گفت: دیدم تو روی آب راه میروی و من هم روی آب راه میروم. با خودم گفتم تو چه برتریای بر من داری؟ حواسم پرت شد که این روی آب راه رفتن من به واسطه تو است. جناب عیسی به آن شخص فرمود: «لَقَدْ وَضَعْتَ نَفْسَكَ فِي غَيْرِ الْمَوْضِعِ الَّذِي وَضَعَكَ اللَّهُ فِيهِ فَمَقَتَكَ اللَّهُ عَلَى مَا قُلْتَ فَتُبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِمَّا قُلْتَ قَالَ فَتَابَ الرَّجُلُ وَ عَادَ إِلَى مَرْتَبَتِهِ الَّتِي وَضَعَهُ اللَّهُ فِيهَا» یعنی: تو پا در جایی گذاشتی که خداوند آن را برای تو لحاظ نکرده بود. به واسطه من آمده بودی ولی حواست پرت شد. خداوند تو را به خاطر آن چیزی که گفتی نابود کرد. برای همین تنها راهش این است که از آن چیزی که گفتی تؤبه کنی. آن شخص تؤبه کرد و به همان حالت سابقش برگشت.
گاهی هم عجب، عمل را هلاک و فاسد میکند که حضرت زین العابدین با عبارتِ «وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي» به همین مطلب اشاره کردهاند. رسول گرامی فرمودهاند: «ثَلَاثٌ قَاصِمَاتُ الظَّهْرِ رَجُلٌ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ نَسِيَ ذُنُوبَهُ وَ أُعْجِبَ بِرَأْيِهِ» یعنی: سه چیز است که کمرشکن است؛ آدمهایی که عمل خیرشان را زیاد می‌پندارند. کسانی که گناهشان را فراموش میکنند. کسانی که به اندیشه خودشان عجب میورزند.
موسی ابن جعفر میفرماید: «لَا تَسْتَكْثِرُوا كَثِيرَ الْخَيْرِ وَ لَا تَسْتَقِلُّوا قَلِيلَ الذُّنُوبِ» یعنی: خیر زیادتان را زیاد نپندارید و گناه کمتان را هم کم نپندارید. نگویید من نهایتاً چند تار مو را بیرون گذاشتهام ولی دیگران اختلاس میکنند. آنها نباید اختلاس کنند. شما هم نباید این کار را بکنی. چهار تار مو در مقابل اختلاس شاید از نظر کیفی با هم مقایسه نشود؛ ولی وجود نازنین حضرت رسول گرامی فرمودهاند: «لَا تَنْظُرُوا إِلَى صِغَرِ الذَّنْبِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَنِ اجْتَرَأْتُمْ» یعنی: به کوچکی گناهت نگاه نکن؛ بلکه به این نگاه کنید که نسبت به چه کسی گستاخی کردهاید. او هم گستاخی کرده است و تو هم گستاخی کردهای. در اصل گستاخی فرقی نمیکند. در نحوه گستاخی با هم متفاوت هستیم. حرمت کسی را شکستهای که نباید بشکنی.
حضرت موسی ابن جعفر میفرماید: «إِنَّ الْمَسِيحَ قَالَ لِلْحَوَارِيِّينَ: ... إِنَّ صِغَارَ الذُّنُوبِ وَ مُحَقَّرَاتِهَا مِنْ مَكَايِدِ إِبْلِيسَ يُحَقِّرُهَا لَكُمْ وَ يُصَغِّرُهَا فِي أَعْيُنِكُمْ فَتَجْتَمِعُ وَ تَكْثُرُ فَتُحِيطُ بِكُمْ» یعنی: جناب عیسی به حواریونش فرمود: اینکه کسی از کوچکی گناه و کم پنداشتن آن حرف بزند، نیرنگ ابلیس است. او گناه را نزد شما کم جلوه میدهد تا گناهان کوچک دور هم جمع شوند و زیاد شوند و شما را احاطه کنند. آن وقت است که (سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ).
در قرآن آمده است که گاهی اوقات، شیطان بر انسان چیره میشود. یعنی انسان را در مشتش می-گیرد. در سوره مبارکه مجادله آیه 19 میفرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» یعنی: شیطان بر آنها چیره شد. به همین دلیل اینها خدا را فراموش کردند. اینها حزب شیطان هستند و زیانکار هستند.
شیطان بر چه کسانی چیره میشود؟ مفضل ابن عمر از وجود نازنین حضرت صادق نقل کرده است: یک روز شیطان برای جناب موسی کلیم الله تجسم پیدا کرد. حضرت موسی به او فرمود: «فَأَخْبِرْنِي بِالذَّنْبِ الَّذِي إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَيْهِ» یعنی: کدام گناه است که اگر انسان آن را انجام دهد تو بر او چیره میشوی؟ شیطان عرض کرد: «إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِي عَيْنِهِ ذَنْبُهُ» یعنی: وقتی که انسان عجب پیدا کند من بر او چیره میشوم. چون وقتی عجب پیدا کند دو مطلب پیش میآید: یکی اینکه عملش را زیاد میبیند. دوم اینکه گناهش به نظرش نمیآید.
امام صادق علیه السلام میفرماید: ابلیس میگوید: «إِذَا اسْتَمْكَنْتُ مِنِ ابْنِ آدَمَ فِي ثَلَاثٍ لَمْ أُبَالِ مَا عَمِلَ فَإِنَّهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ مِنْهُ إِذَا اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ نَسِيَ ذَنْبَهُ وَ دَخَلَهُ الْعُجْبُ» یعنی: وقتی در سه چیز بر فرزندان آدم پیروز شدم دیگر برایم مهم نیست که او چه میکند. چون اصلاً عملی را از او قبول نمیکنند. اول باید کاری کنم که عملش به چشمش بیاید. دوم باید کاری کنم که گناهش را فراموش کند. سوم اینکه باید کاری کنم که عجب بر او وارد شود.
چه کنیم که دچار عجب نشویم؟ در باب روایات ما یک فصلی را داریم به نام «بَابُ الإِعتِرَافِ بِالتَّقصیرِ». یعنی ما اعتراف میکنیم به اینکه هر کاری هم بکنیم حق خداوند ادا نمیشود. خداوند در سوره مبارکه طه به پیغمبر ختمیمرتبت بیان میکند: «طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى» یعنی: ای طلب-کننده حق و هدایتکننده به سوی آن! ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خودت را به زحمت بیندازی و دائماً عبادت کنی. این آقا فرموده است: «مَا عَبَدنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ».





    کلمات کلیدی :

هم رسانی : تلگرام



نظرات

برای این مطلب نظری ثبت نشده